
مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن
ز آه شرر بار ، این قفس را
بر شکن و زیر زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس درا
نغمه آزادی نوع بشر سرا
وزنفسی عرصه این خاک توده را
پر شرر کن
ظلم ظالم ، جور صیّاد
آشیانم ، داده بر باد
ای خدا ، ای فلک ، ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن !
نو بهار است ، گل به بار است
ابر چشمم ، ژاله بار است
این قفس ، چون دلم ، تنگ و تار است .
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین !
جانب عاشق نگه ای تازه گل ، از این
بیشتر کن ! بیشتر کن ! بیشتر کن !
مرغ بیدل ، شرح هجران ،
مختصر ، مختصر کن !
شعر از : ملک الشعراء بهار
پروازی بیش نبود
و این همه فاصله؟
که هفت کوه و هفت دریا بیافتد
بین من و داشته هایم
شاید کلامی
بتواند
پر کند این فاصله را
: "سلام"
رامین صیاد حقیقی
۵ ژوئن ۲۰۰۹

سال نو مبارک
(به محمد آتشی)
همیشه منتظر پنجره ایی بودم
برهنه و بی پرده
با نگاهی دور
که دستی تکان بدهد دزدانه
و قلبی که نداند عاشق کیست
منتظر چراغی بودم
که بی هوا روشن شود
تا از برهنگی پنجره ببینمش
با رد بوسه ای گم.
.
این پنجره های دورُ
دورترین پنجره ها
شاید منتظر حضوری دوباره اند.
رامین صیاد حقیقی
اهواز –بهمن 87
پنهان شده مظلومیت اش
پس زخمهای تشنگی
پشت باورهای ترس آلود
از ظلمی مستمر
بر گرده ی خون آلود تاریخ
و ما ؛قربانیان سفره های نذر و انتظار
در سینه هامان دردی است
که (حسین) را می گریاند.
رامین صیاد حقیقی
انزلی-دی ۸۷