ويس مرا نمي شناسد
وهيچ شاعري برايم شعر نسروده
اما رامين من هستم
نفس ام بوي شرجي دارد
و دست هايم
خاطره شالي را
از ياد نمي برد
مرغ دريايي
تكرار آواز با گويش من
كه رامين من باشم و
به من حق بدهید
نگران باشم
برای روایتی دیگر از "جنگ و صلح"
و اینکه آژانسها اتمی شوند
بی قاعده القاعده باشد
وایدز عادت
بگذارید
برای سفرهای نرفته
اشک های نریخته
فاتحه نخوانده
و همه زلزله های نیامده
برای روز تولدم
که فراموشش می کنم هربار
کمی نگران باشم.