برای روز تولدم
کارک هایی برای دل مشغولی به قلم رامین صیاد حقیقی
چند روزی از اهواز دور بودم . مدتی بود که یه دلشوره و دلتنگی غریبی به جونم افتاده بود و اذیتم می کرد بی خبری از حال و روز پدر, نا خوش احوالی مادر, نمی دونم خستگی کار و گرما و وووو دست به دست هم داد و ما رو کشوند به انزلی ... آخ انزلی رفتم. بی خبر بی خبررفتم . شاید یکسالی می شد از آخرین باری که به انزلی رفته بودم آره حدودا 14 ماه! سه روز و نصفی وقت داشتم اما تو این مدت کم تونستم خیلی کارها انجام بدم و خیلی ها رو که دوست داشتم زیارت کنم ببینم . نمیدونم چرا هروقت می رم انزلی وقتی تو خیابون هاش یا تو بلوار(پارک ساحلی انزلی) قدم میزنم فکر میکنم این اخرین باری که میام اینجا یه حس نوستالوژیک و غمگنانه ای بهم دست میده ... بگذریم حالا که برگشتم کمی احساس آرامش می کنم یعنی احساس خوبی دارم پر انرژی و سرخوش! من نهايت آرزو هستم بودم شراب ناب مي شدم در خم خانه زمان - نهايت آرزوي تاكـ – اندكي زود به بازار آمدم . رامین صیاد حقیقی شهریور 86 -اهواز ايستاده اي بر گور خودت وزمان از تومی گذرد - كليك - كليك و من هم … رامین صیاد حقیقی برای ۱۱ سپتامبر ژوراسيك را پارك كرده ام كنار شما -دستي كه هيچ گاه بوي دايناسور نداشت – آقاي اسكار پيشكش خودت لبخند تاريخي من پس پشت پوزخند ژكوند. تصادفي نیست شمارش معكوس انقراض نسلي كه پايان اش يا بهتر بگويم,آغازش تخريب هندسي دو خط موازي است ودر ادامه در به دري آن يكي و پوززني مردي كه موش شد وتصادفي نيست اينكه ژوراسيك را دوبل پارك كنم كنار شما. اهواز تابستان 84
هر" چيز" از بي چيزي است چيزي در من مي خورد مرا از درون عق ام مي آيد از اينقدر چيز بودن چيزي بگويم فكر كني يعني من هم بعله, چيزام /ببخشيد ,چيز خور شديد/ اما این همه" چيز" از بي چيزي است . رامين صياد حقيقي مرداد 82- اهواز دست می کشد از ثانیه ها نگاه مونث ,نیش می زند به رنگ عسل ,اگر تلخ و عقربه هایی که زمان را می جوند هنوز مانده تا دلواپسی هایش پاهای مذکر تا انتهای راه ,همین طور این شماطه زنگ بزند تا صبح -اگر شکسته باشی؟ همهمه ی دهان های مکرر با گوش های مضاعف مانده دلواپسی هایش غوغایی می شود چند قطره خون برای شکست این سکوت کافیست؟ رامین صیاد حقیقی تیر - 86
شايد
كليك
| Design By : Night Skin |


