ایستاده ام

ایستاده ام
زمین مست ,گیج می خورد
گیج می خورم, زمین می خورم - مست-
بین این همه همهمه
بالا بروم از فواره ی سنگی هوس
نامم بماند دربست
به نامت
قسم می خورم
-قار,قار,قار
دروغ نیست که نیست
حالا که ایستاده ام میان خوابهایت
بیا با من.
رامین صیاد حقیقی
شهریور 86 - اهواز
بلوغ
وقتش كه برسد
با سر انگشتان سمباده اي
پله
به
پله - رو به خودم -
بالا خواهم رفت
چند بار ورق مي خورم
بدنبال يك صفحه كد شده
يا تكه اي از شعور
داروين گفت: قباله اش به نامت
از صلب تا كنون چند بار تكرار؟
به بلوغ كه مي رسم - هر بار-
گم مي شوم.
اهواز -مهر -82
غروب که می شود

غروب که می شود
با مداد بنویسم
این حرف ها در کاسه سرم جای
نمی گیرد
لب به لب
آه, چقدر عاشقی خوب است
خوب است عاشقی
هوای شرجی بندر
شمالی وجنوبی راه بروم
به لبخند مرواریدی صدف ها / خندیدن ندارد
غروب که می شود
لنج ها
راه برای نفتکش ها باز می کنند
آسمان تیره می شود
دریا تیره می شود
مرغهای دریایی بی صدا به خواب می روند/ ابدی
غروب که می شود
بوی نفت می گیرد دهان صدف.
رامین صیاد حقیقی
خرداد - 86
خواب شیرین
خواب زده
پهلو به پهلو می شوم
چشم هایم را می بندم
مثل روز روشن است
سکانس به سکانس
کات بدهم نمی توانم
بر می گردم طاق باز
به سقف خیره می شوم
کمی سبک شده ام,سبک تر
بالا می روم مثل یک پر
در همه حجم اتاق پخش می شوم
برمیگردم
به تخت خوابم نگاه می کنم
"من" دراز به درازخوابیده آرام
نفس می کشد آرام نفس می کشم
با خودم حرف میزند - چرا نمی خوابی؟
"من"هیچوقت جواب رسمی نمی دهد.
□
- هیسس! پدرتون خوابیده .
رامین صیاد حقیقی
اهواز –شهریور 86

