وِ
وَ
اينگونه آغاز شد
که گوشهاي ام را قرض گرفتي
برای ام شعر بريزي و
ريختي از جنس خودت نبود
و
گفتي
سرا پا گوش باشم
هوش نباشم و..
به همين قلم / گفتی/
نمي خواستم اينطور بشود / كه شد/
ديدم- بلا نسبت شما -
شعرم مي آيد و..
به قول خودت باقي قضايا
<
و حالاسلام
به گوشهاي مجاني
اگر سرا پا گوش هستيد.
رامین صیاد حقیقی
زمستان 79- اهواز
تابستان است
تابستان است
زبان ام را خواهم چ يد
می کارم اش
"در حياط كوچك پاييز"
1
رویایی
كه مي برد مرا
بابالهای شکسته ام - با باد-
به دور دستهايي که - نمي داني ؟
و انعكاس صدايی
که می گوید : " زمستان است"
1
من اما
در خاکستری ذهن ام
تصويري مي سازم
ازبهاري سبز
با اميد.
رامین صیاد حقیقی
خرداد 1382
سرکاری
با زمستان بود که رفت
اندوهی غالب
به انبوهی حرف ها بر دلم
و رد پایی بر آن
◄
- خواهم امد
با بهاری که در پیش است
به صدای رویش علف ها گوش کن
برای گنجشک های عاشق لانه بساز
نگاه کن به آب شدن گل یخ
ودست هایت را برای ام کنار بگذار
▼
هر بهار- این دست ها- آلاله ای به عادت
بر طاقچه می گذارم .
رامین صیاد حقیقی
اردیبهشت 86


