تبليغاتX
برای روز تولدم

شعری از محمد علی بهمنی

محمد علی بهمنی

خورشیدم و شهاب قبولم نمی کند
سیمرغم و عقاب قبولم نمی کند

عریان ترم ز شیشه و مطلوب سنگسار
این شهر، بی نقاب قبولم نمی کند

ای روح بی قرار چه با طالعت گذشت
عکسی شدم که قاب قبولم نمی کند

این چندمین شب است که بیدار مانده ام
آنگونه ام که خواب قبولم نمی کند

بیتاب از تو گفتنم آوخ که قرنهاست
آن لحظه های ناب قبولم نمی کند

گفتم که با خیال دلی خوش کنم ولی
با این عطش سراب قبولم نمی کند

بی سایه تر ز خویش حضوری ندیده ام
حق دارد آفتاب قبولم نمی کند

محمد علی بهمنی

!! به قلم رامین صیاد حقیقی | 9:15 AM | 4 Oct 2009

پادشاه فصل ها پاییز

 

raminsaharaminsaha

!! به قلم رامین صیاد حقیقی | 5:41 AM | 30 Sep 2009

RSS